پیروزی خورشید بر تاریکی یعنی یلدا

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

 

یلــدا

ستایم ازته ِ دل نور ِمهر یکتارا
که روشناییِ ِاو پُرنموده دنیارا

رسید اوّل دی آن زمان میلادش !!
که بعد آن بفزاییده روشنی هارا

به پاس زایش خورشید ومهر عالمتاب
نشسته ایم به تکریم، جشن یلدارا

قدوم کودک فرخنده پی مبارک باد
که نیکی اثرش پر نموده دنیارا

ببوده عمر همین کودک ازحساب برون
ولیک، هفت هزاراست "عمر"یلدارا

که قبل زادن زرتشت بوده این آیین
درون کشور و دیگر گرفت دنیارا

به کیش مهر بُدی شُهره ودگرنامش
الاهه بود زخورشید ونام میترا را

سرم زفخر نگنجد درون کاشانه
برون شدست وبپیموده تا ثریّا را

که مردم وطن ما درآن زمان کُهَن
ربوده گوی زمیدان علم ِ دنیارا

چنانکه شهره شدی در علوم کیهانی
هنوز در عجب اند جمله این معمّارا

چه شد که منبع تقویم را نمود به "هُور"؟
بجای ماه وچه فکر گران بُِد آنهارا !!!

چگونه درک نمودی ؟ بُده درازترین
شبی که شهره نمودست نام یلدارا ؟

نخفتی آنشب وبیدار تا سحر ماندی
که تا بچشم ببینند آن اهورا را

زمیوه ها وزآجیل ِ گونه گون خوردی
پیاله ها زدی آن باده ِ مهناّ را

شبی دراز نشستی همه به شادی وشور
که تا به چشم ببینند مهر یکتارا

وگویدت که مِهین باد عمر شادی تو
وشادی وخوشی ات پرکنند فردارا

ببوده فخر من اینک که (مهرآیین)ام
بدارم ازهمه مردم این تمنّا را

که مهر پیشه نمایند وبرهمین آیین
نشاط ومهر ببخشند، جمله دلهارا


گزیده ای از اشعار استاد بابک مهرآیین

/ 2 نظر / 8 بازدید
بهاربد

سلام یلدای شما ... میلاد نور شما هم خجسته ... خوشم می یاد دقیقا شما هم مثه من هستین حواس پررررررررررت و بی دقت و عجول ... من حواس تمام سلولای بدنم را هم که جمع کنم اخرش بازم یه سوتی می دم حالا شاید نه در حد تیم ملی ولی خوب در حد لیگ برتر دیگه حتما هست ... فکر می کردم پسر خاله ای اقای دمودا فهمیدم که تر ک هستین دیگه نه؟ پس پسر خاله نیستن :))

بهاربد

یه بار دوستم گفت خواهرم واسم ای میل زده و توی میلش یه چیزی نوشته این پسووردم برو تو هم بخون ... من رفتم ای میلشو باز کردم هیچی ندیدم بعد بهش گفتم فلانی تو انرید (‌نخونده) ای میلات که نبود یه نگاه عاقل اندر .. به من کرد و گفت که خودم که یه بار خونده بودم که بهت گفتم توش چی نوشته یعنی که ای میل انرید نبوده دیگه ... منو می گین !! [اضطراب] یه بار هم مامان گفت تو قابلمه دو تا قاشق نمک بریز منم عوض این که نمک را توی قابلمه برنج بریزم توی قابلمه ی مربا ریختم بعد هم به خودم گفتم مربا که این همه نمک نمی خواد ... فردا صبح قیافه ی من [سوال] [من نبودم] و مامانم [تعجب] [عصبانی] [وحشتناک] [سبز] دیدنی بود ...