الله صمد!

از نظری به ناظری نیم نگاهی بینداختم..از نیازی به رازی، روزنه ای باز کردم..و الله صمد ...اوست بی نیاز از نیازِ عالم.ناظری که اگر نظر کند آدمی را نیازش بی نیاز می شود...و آدمی نیازمند نیاز در عالم که تا ناز ِ نیاز را نکشد ...نیازش ساز نمی شود!..

یکی را راضی ست به راز و نیازی و نمازی..یکی را دست انسانی می طلبد به یاری گرچه یدالله فوق ایدیهم و هر یکی نیازی دارند که شاید خود نیاز خود نشناسند...و پی در پی، در پی نیازها دوان دوان، مسیر عمر را سوق میدهند به تمامی و نیاز را صیقل به تمامی!و این نیاز اما انگار ناتمام است...مثل افکاری که در ذهن مدام چرخ می خورند و آدمی را یک لحظه خالص نمی گذارند...

کنون اما گیجم در نیازها ، نازها ، نی زار ها و نیزه ها ...نی می بینم و حکایت را...نیزه می بینم و شکایت را...ناز ِ نیازم میکشم و بی نیازی ام را...

جسم را چارچوب روح نیاز است و روح را چارچوب جسم...ما را نمازی نیاز و خدای ما را از این نیاز ها بی نیاز...

به نیاز فکر میکنم تا عمق.

نیازم به نوشتن چیست؟تسلط روح؟ یا تثبیت قلم؟یا شاید ثبت یک عدد من!!! ویا حتی خوانده شدن حروف این من!؟!؟و یا...؟!؟!؟...

اصلا نیازم به زنده بودن ؟یا اصالت بودنم چیست!؟یعنی نیازم به امتحان است؟یا پرستش؟یا تجربه ؟لذت؟! یا درک دنیای مقدر که از قبل تقدیرش را خالقی رقم زده!؟ یا نیازم به عشق؟ یابندگی ؟یا نیازم به خلق شدن و خالقی را به ورطه ی ذهن کشاندن؟!....در نیازم گم شده ام..شاید اصلا نیاز ِ من نبود که خلق شدم..خلق که شدم نیازمند هم شدم...شاید مثل یک گیاه بودم..دستی کاشتم و بعد من نیازمند خاکی شدم..و نیاز ِ اولم قطعا همان خلق شدن اولیه ام بود...اما باز هم گیجم!!

پ ن: به این ایه برخوردم..

لا یحب الله الجهر بالسوء  ...١۴٨

إن تبدو خیرا او تخفوه أو تعفوا...١۴٩

پس بهتر آن کهبه تکرار خوبی پردازیم..ازهم در گذریم تا خدا نیز از مابگذرد!

http://mahtabetanha2003.persianblog.ir

/ 1 نظر / 6 بازدید
بهاربد

سلام... تا حالا هیچ وقت با عنوان جواد فرزانه کامنت نذاشته بودین مجبور شدم یه دو ثانیه ای به مغزم فشار بیارم بفهمم شمایین... اما از این حرف ها که بگذریم این ناز و نیاز کردن های شما یه هو یه جرقه یه فکر یه ندا یا شایدم نهیب تو دل من انداخت اما اونقدر برق گونه بود که فرصت نشد بفهمم این نهیب چی بود ...