.::بازي ناشناخته::.



شُکر

انسان هرچه بزرگتر می‌شود، دیگران کمتر زادروزش را به خاطر می‌سپارند. از طیف رنگارنگ شادی‌ها و شور و اشتیاق‌های کودکی، تنها پیام تبریکی باقی می‌ماند بر صفحه بی‌روح موبایل... و افسوس که در روزگار ما، پیام‌آور دوست، به جای باد صبا و نسیم بهاری، وسیله‌ای صامت و بی‌احساس شده که از بیان ژرفای عواطف انسانی عاجز است. 



«خوش تر ز عیش و صحبت باغ و بهار چیست

  ساقی کجاست گو سبب انتظار چیست


هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار

 کس را وقوف نیست که انجام کار چیست


پیوند عمر بسته به مویی است هوش دار

 غمخوار خویش باش غم روزگار چیست» ..


حافظ

 

دوشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩۱ | پيام هاي ديگران ()

 
حکم بازگو کردن رویاها در قرآن

 

عکس و تصاویر بازیگران ایرانی سینما

رؤیا دیدن یکی از آیات و نشانه های الاهی۱ و دریچه ای به عالم غیب است. از یک دیدگاه خواب و رؤیا دیدن یکی از مهم ترین زمینه ها برای شناخت خویشتن است…

 

رؤیاهایی که انسان می بیند فی الجمله بازگو کننده جهان درون او هستند، بنابراین کسانی که به طور دائم دچار کابوس هستند نشانگر این است که در وضعیت روحی مناسبی نبوده و باید تغییری در زندگی خود ایجاد کنند همچنان که رؤیاهای خوب و بشارت دهنده نیز خبر از صفای درونی فرد می دهند.

بنابراین یکی از حکمت های مهمّی که خواب و رؤیا دیدن برای انسان دارد همان تأمل در عالم ضمیر ناخود آگاه است. علم تعبیر خواب در واقع چیزی جز تأمل فرد در عالم درون خود و تلاش برای فهم معانی مثالی عالم رؤیا نیست.

از نظر حکما رؤیا دیدن موهبتی الاهی است که از طریق آن انسان قادر است تا نیم نگاهی به جهان باطن و باطن جهان داشته باشد. اگر رؤیا به عنوان یک پدیده فطری وجود نداشت گفتار اولیا و انبیا در مورد عالم آخرت و جهان های غیبی به سختی برای انسان های عادی قابل فهم بود. حال آن که با تجربه رؤیا که مراتب و درجات گسترده ای را شامل می شود بسیاری از حقایق توحیدی و معارف غیبی هرچند در حدّی پائین تر، قابل درک و تجربه است.

از جمله می توان به شباهت بین رؤیا و تجربه مرگ اشاره کرد. طبق آیه قرآن خواب (منام)، تجربه کوتاه مدتی از مرگ و سیر اخروی است: «خداوند روح (نفس) انسان ها را به هنگام مرگ و نیز هنگامى که در خواب هستند قبض می کند، از این گروه آنها که فرمان مرگشان صادر شده می میرند و گروه دیگر باز فرستاده می شوند و به زندگى خود تا سرآمد معیّن ادامه مى‏دهند. در این امر نشانه‏هاى حکمت آموزى براى اهل تفکّر نهفته است».۲

طبق این آیه شریفه خداوند،- چه در حالت خواب و چه در واقعه مرگ – روح (نفس) را قبض (توفّی) می کند و تفاوت تنها در اجلی است که برای مرگ تعیین شده و در حالت خواب، روح دوباره به جسم فرستاده می شود.

همچنین این آیه نشان می دهد که اهل تفکر و تأمل با فکر کردن در مورد واقعه خواب و رؤیا به حقایق غیبی و حکمت های الاهی فراوانی دست می یابند.

بنابراین رؤیا دیدن همچون مرگ، یک خاصیت و ویژگی طبیعی است که در خلقت انسان قرار داده شده و از این دیدگاه، هم خواب و هم مرگ تجربه حیاتی برتر بوده و هرگز به معنای نزدیک شدن به نابودی و عدم نیست؛ هرچند خواب و مرگ هردو همراه با رخوت حواس ظاهری و جسمانی هستند (که البته در تجربه مرگ روح به کلی از بدن عنصری و مادی قطع علاقه می کند)، ولی این صرفاً به معنای ورود به سطح برتری از آگاهی است.

رؤیای صادقه

یکی از حکمت های الاهی که در رؤیا دیدن است مربوط به هدایت باطنی انسان ها است، از این نظر، رؤیا زمینه ای برای دریافت هدایت های الاهی محسوب می شود.

می دانیم که رؤیا مراتب و انواع مختلفی داشته و بخشی که از آن، که با عنوان رؤیای صادقه و صالحه تعبیر می شود، جنبه الاهی داشته و در قرآن و روایات نیز مورد تأیید و تأکید قرار گرفته است:

ابن عباس از پیامبر اسلام چنین نقل می کند: «آگاه باشید که از بشارت های نبوت چیزی باقی نمانده مگر رؤیای صالح که فرد مسلمان یا خود آن را می بیند و یا دیگران در مورد او می بینند».۳

در روایت دیگری می فرمایند: «رؤیای صادقه جزئی از هفتاد جزء نبوت است».۴

همچنین در تفسیر آیه : «لَهُمُ الْبُشْرى‏ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا…»؛۵ از پیامبر اسلام نقل شده است که فرمودند: «منظور از این آیه رؤیای صالحه است که مؤمن به واسطه آن بشارت داده می شود و جزئی از شصت و چهار جزء نبوت است، هرکس چنین رؤیائی دید آن را به فردی که دوستدار اوست بازگوکند، اما اگر رؤیایی غیر صالح (خواب بد) دید چنین رؤیایی از جانب شیطان است تا باعث غم و اندوه او شود پس سه بار بر سمت چپ خود بدمد (و با این کار فکر کردن در مورد خواب بد را از خود دور کند) و آن را به کسی نقل نکند»۶

ابن عباس از پیامبر اسلام چنین نقل می کند: «آگاه باشید که از بشارت های نبوت چیزی باقی نمانده مگر رؤیای صالح که فرد مسلمان یا خود آن را می بیند و یا دیگران در مورد او می بینند»

بازگو کردن رؤیاها

از لحاظ بازگو کردن و افشا کردن رؤیاها می توان آنها را به چند سطح تقسیم بندی کرد. برخی از رؤیاها چه راست باشند و چه دروغین، در سطحی عادی بوده و به گونه ای هستند که شامل امری با اهمیت و قضاوتی تأثیر گذار نبوده و بازگو کردن آنها هم نمی تواند از این حیث منعی داشته باشد، ولی برخی از رؤیاها ممکن است نوعی اخبار از اموری مخفی بوده و نیاز به تعبیری درست داشته باشند. به طور کلی بیان کردن این گونه از خواب ها جز با فردی صالح و مؤمن، توصیه نشده. از طرفی استاد معنوی یا معبّر صالح، خود به خوبی می داند که چه خوابی حقیقت داشته و چه خوابی صرفاً تحت تأثیر قوای واهمه ایجاد شده است، از این رو برخی از رؤیاها را یا نفی خواهد کرد یا تعبیر درست آن را بیان خواهد نمود.
رویا

حکمت های فراوانی برای افشا نکردن خواب ها جز با فردی مؤمن و صالح وجود دارد که در ذیل به برخی از آنها اشاره می شود:

بسیاری از رؤیاها همچنان که گذشت، ساخته و پرداخته اوهام انسان بوده و از عقائد و افکار و گرایش های شخصی خود فرد اثر پذیر شده است و سرمنشأ غیبی و الاهی ندارند. در این نوع از رؤیاها ممکن است نکات منفی، نگران کننده و ترس آور، همچنین قضاوت هایی نه چندان درست در مورد افراد و پدیده های مختلف وجود داشته باشد. از طرفی تشخیص این که این رؤیا راست است یا دروغ اکثراً از عهده خود فرد خارج است. بدیهی است که بازگو کردن این رؤیاها برای عامه مردم نتایج خوبی در پی نخواهد داشت چرا که حاکی از مطالبی غیر واقع بوده و ممکن است خود فرد و دیگران را دچار این توهم سازد که: چون در خواب دیده ام پس حقیقت دارد.

برخی دیگر از رؤیاها جنبه هدایت برای خود فرد را داشته و بازگو کردن آن به همگان ممکن است جنبه خودنمایی و کرامت بافی داشته باشد. حتی شائبه ریا در این گونه موارد جلوی پیشرفت معنوی را خواهد گرفت، ولی بازگو کردن آن با فردی مؤمن یا استاد معنوی باعث پیشرفت معنویات خواهد شد.

برخی دیگر از رؤیاها، رؤیاهایی هستند که توسط اولیای الاهی دیده شده و خود این افراد به حدی از کمال دست یافته اند که از تکلیف الاهی خود به خوبی با خبر بوده و گاه ممکن است برای هدایت مردم برخی از رؤیاهای خود را بازگو کنند.

بنابر این خواب هایی هم که در ارتباط با دیگران (اموات و …) دیده می شود – غیر از موارد عادی که شاید مفسده ای در بازگو کردن آن نباشد – بهتر است در ابتدا با افرادی صالح در میان گذاشته شود.

«وَ مِنْ آیاتِهِ مَنامُکُمْ بِاللَّیْلِ وَ النَّهارِ وَ ابْتِغاؤُکُمْ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّ فی‏ ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَسْمَعُونَ»؛ و از نشانه‏هاى قدرت او خوابیدن شماست در شب و روز و به طلب روزى برخاستن شماست. در این عبرت هایى است براى مردمى که مى‏شنوند. (روم،۲۳)

مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ عُرْوَةَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) الرُّؤْیَا لَا تُقَصُّ إِلَّا عَلَى مُؤْمِنٍ خَلَا مِنَ الْحَسَدِ وَ الْبَغْی‏؛ …. رسول خدا فرمود: رؤیای خود را جز با مؤمنی که خالی از حسد و ظلم باشد بازگو مکن، ۷


حکم بازگو کردن رویاها در قرآن ادامه مطلب » حکم بازگو کردن رویاها در قرآن
 
فقط اینقدر تا عید مونده

فقط اینقدر تا عید مونده

 

پیشاپیش عیدتون مبارک

 
من و حس اینکه هر لحظه اینجایی!

 
 
  

فراموشم می کنی به سرعت رفتن، سراغم نمی گیری تا لحظه بودن، مرا بی احساس پنداشتی، ندانستی سراسر احساسم، نفهمیدی چنان غرق در عشقم که با تو غم نمی دانم، بی قرارم تا تو برگردی، جدایی چه سنگین است، بی تو بودن سایه شوم است، تو آنجایی با آرزوهایت خوش و خرم غافل از احوال ما سرمست میگردی، من و دلواپسی هایم درد جدایی می سرائیم، راستی یادم هست قطره اشکی که فرو ریخت از چشم هایت، آنگاه در آغوشم آرمیدی، چگونه باور کنم وفایت را در اوج بی تابی، چگونه بگذرم از خاطره هایت که همچون رودی پیوسته بر من جاری است و به مانند عشقت رهایم نخواهد کرد، از من بر تو تنها چشمه سار روان محبت است که می ماند، باران بی دریغ احساس و شب ناله های بی تو بودن که تو هیچ نشنیده ای از آن، مرا با من رهسپار کردی تا مرز بی فروغ تنهایی، در باورم نیست این لحظه های بی رحم زمانه، من و دست خطی که با هم بغض داریم، خنده هایت از دیدن جمله هایم، صادقانه می گویم، باور کن!

چشمانم را بیاد داری؟ تمنایی داشت که تنها تو می دانستی، نگاهم دیدی و بر رفتنت اسرار کردی، براستی دل شکستن را از که آموختی؟ چگونه مشق وفاداری مینوشتی؟ من در پی دیدار تو، تو در پی دیدار یار، در دیاری بی نشان، از من گذشتی آنچنان که هر لحظه اسیرم در غم علت آن. اکنون کجایی با من بگو، سر در آغوش که داری بازگو، خنده هایت با دیگری، قرار از قلب من می برد ای بی وفا، عهدت شکستی بی دریغ، گناه نا کرده ام کردی دلیل، هر چه گفتی سوار بر باد شد، گفته هایت در دلم فریاد شد. هر چه گفتم دروغ پنداشتی، جمله راست بود، ولی باورشان نداشتی.

شاید ندانی حس قریب دیدنت را با رقیبی که هیچ نداند از قلب ما، پس چه شد آن شوق و اشتیاق لحظه های واپسین، برق چشمانی که جز تمنایم نداشت، گرفتار هوای که شد؟ آمدی با دلبری هایت اسیرم ساختی، دیدی چگونه عشق تو شد مکتبم، اکنون رهایم می کنی؟

من و حس اینکه هر لحظه اینجایی، چشمهای به اشک نشسته ام در غروبی از جنس شب، غروری که شکاندی، عشقی که انکارش کردی، دستهایم که می نویسند، گرمایی که یادت هست، انتظارت را خواهیم کشید تا که بیایی، صبوری می کنیم تا لبخندت را دوباره ببینیم و تو تلخی احساس غریبانه ما را که از نبودنت زنگار بسته است، هنوزم باور نداری؟

شبها برایت می نویسم، تو را می طلبم که دلم را تصاحب کرده ای، در پس این دلدادگی قصه ای ناگفته دارم، که تاب گفتنش را هیچ ندارم، حتی با تو که محرمی جز تو ندارم، آشنایی با سرگذشتم اما راز دلم با تو نگویم. قلب من خانه ای دارد با دری همیشه باز بروی تو.

 میهمان قلبم باش بار دگر ای بی وفا!

 
به موقع بگو "دوستت دارم"

وقتی 15 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم ...صورتت از شرم قرمز شد و سرت رو به زیر انداختی و لبخند زدی...

---------------------lllllllllllll---------------------

وقتی که 20 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم

سرت رو روی شونه هام گذاشتی و دستم رو تو دستات گرفتی انگار از این که منو از دست بدی وحشت داشتی
---------------------lllllllllllll---------------------

وقتی که 25 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم ..

صبحانه مو آماده کردی وبرام آوردی  ..پیشونیم رو بوسیدی و

گفتی بهتره عجله کنی ..داره دیرت می شه

---------------------lllllllllllll---------------------

وقتی 30 سالت شد و من بهت گفتم دوستت دارم ..بهم گفتی اگه راستی راستی دوستم داری

.بعد از کارت زود بیا خونه

---------------------lllllllllllll---------------------

وقتی  40 ساله شدی و من بهت گفتم که دوستت دارم

تو داشتی میز شام رو تمیز می کردی و گفتی .باشه عزیزم ولی الان وقت اینه که بری

تو درسها  به بچه مون کمک کنی

---------------------lllllllllllll---------------------

وقتی  که 50 سالت شد و من بهت گفتم که دوستت دارم  تو همونجور که بافتنی می بافتی

بهم نکاه کردی و خندیدی

---------------------lllllllllllll---------------------

وقتی  60 سالت شد بهت گفتم که چقدر دوستت دارم و تو به من لبخند زدی...

وقتی که 70 ساله شدی و من بهت گفتم دوستت دارم در حالی که روی صندلی راحتیمون نشسته بودیم من نامه های عاشقانه ات رو که 50 سال پیش برای من نوشته بودی رو می خوندم و دستامون تو دست هم بود

---------------------lllllllllllll---------------------

وقتی  که 80 سالت شد ..این تو بودی که گفتی که من رو دوست داری..

نتونستم چیزی بگم ..فقط اشک در چشمام جمع شد

---------------------lllllllllllll---------------------

اون روز بهترین روز زندگی من بود ..چون تو هم گفتی که منو دوست داری

---------------------lllllllllllll---------------------

به کسی که دوستش داری بگو که چقدر بهش علاقه داری

و چقدر در زندگی براش ارزش قائل هستی

چون زمانی که از دستش بدی،

مهم نیست که چقدر بلند فریاد بزنی

اون دیگر صدایت را نخواهد شنید
 

 



saeedjavad2000@yahoo.COM





عشق(۱)
خدا(۱)
usa(۱)
(+18)(۱)

 

DEMODA

 

 

 



:ليست دوستان


unknowngame

.

.